سلام حسابی شرمندم میدونم خیلی وقت شده که مطلب نزاشتم راستشو بخواهید دیگه دل ودماغ نوشتن رو ندارم حسابی معذرت میخوام دعا کنید نباشم پیشاپیش ممنون از دعاهاتون

 

ياد بگذشته به دل ماند و دريغ
نيست ياری كه مرا ياد كند
ديده ام خيره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد كند

خود ندانم چه خطائی كردم
كه ز من رشته الفت بگسست
در دلش جائی اگر بود مرا
پس چرا ديده ز ديدارم بست

هر كجا می نگرم، باز هم اوست
كه بچشمان ترم خيره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چيره شده

گفتم از ديده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود
مرگ بايد كه مرا دريابد
ورنه درديست كه مشكل برود

تا لب بر لب من م لغزد
می كشم آه كه كاش اين او بود
كاش اين لب كه مرا می بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود

می كشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود كه چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده كه بود
شعله ور در نفس خاموشش

شعر گفتم كه ز دل بردارم
بار سنگين غم عشقش را
شعر خود جلوه ئی از رويش شد
با كه گويم ستم عشقش را

مادر، اين شانه ز مويم بردار
سرمه را پاك كن از چشمانم
بكن اين پيرهنم را از تن
زندگی نيست بجز زندانم

تا دو چشمش به رخم حيران نيست
به چكار آيدم اين زيبائی
بشكن اين آينه را ای مادر
حاصلم چيست ز خود آرائی

در ببنديد و بگوئيد كه من
جز او از همه كس بگسستم
كس اگر گفت چرا؟ باكم نيست
فاش گوئيد كه عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسيد كه پيغام از كيست
گر از او نيست، بگوئيد آن زن
ديرگاهيست، در اين منزل نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 2:13  توسط یک بنده خدا | 
هوالمعشوق

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد

چه صحبتی است برای حضور در خلوت او ؛ که ما تنهایان عالمیم
شاید برای یک بودن و یک شنیدن ؛ که شنیدن بهتر است از گفتن ؛ که شنیدن زر و گفتن نقره باشد

قصد نداشتم تا خامه بلغزد و چیزی جاری شود ؛ اما در شروعی هستیم که پایانش اگر عرش نباشد ؛ زمین قطعا ارض نیست!

در این وانفسای روزمرگی بشر ؛ زمانی برای بودن باخود فراهم شده است

دل برگرفته بودم از ایام گل ولی
کاری بکرد همت پاکان روزه دار

اول از همه دوستان خوبی که این روزها مهمان حضرت دوست هستند ؛ و حضرت دوست مهمان بر دلهایشان بسیار ملتمس دعا هستم و امید که این ماه عزیز که سرشار از محبت و عزت و شادی باطنی است بر آنانکه که بدان واصل هستند مبارک باشد

و خدا همه ما را جز دوستان خود بدارد
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

دل به او دهیم که هر که دل به او سپرد ؛ برد و هر که نسپرد , مرد
خدا را شکر که بار دیگر توفیق مشاهده و انشالله درک این ماه شریف را به ما عنایت کرد

والعاقبه للمتقین
به امید روزهای شاد ؛ با عدل و انصاف و صلح در محضر قطب عالم امکان
به امید درک این روزها
و به امید سفر موفقی از برون به درون و از درون به برون

برای دوستان نگاشته ام ؛ شاید گاهی نگاهی ؛
ما هیچ ؛ ما نگاه

یاحق

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:3  توسط یک بنده خدا | 
میروم خسته وافسرده وزار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شما

دل شوریده ودیوانه خویش

میبرم تا که در آن نقطه دور

شستشویم دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا وتباه

میبرم تا زتو دورش سازم

ز تو ای جلوه امید محال

میبرم زنده به گورش سازم

تا از پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد،می رقصد اشک

آه ، بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

به خدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد وازشاخم چید

شعله آه شدم،صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

میروم خنده به لب خونین دل

میروم از دل من دست بردار

ای امید عبث بی حاصل

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 0:42  توسط یک بنده خدا | 
مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروزها،دیروزها

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه،شاید عاشقانم نیمه شب

گل بر روی گور غمناکم نهند

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افقها دور و پنهان می شود

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامنگیر خاک

بی تو و دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 0:29  توسط یک بنده خدا | 

آن    مرد     آمد .

آن مرد در باران آمد .

با  GLX مشكی و خانمی

كه مطمئنن .....  .

من داس را از چند صفحه بعد قرض ميگيرم

شاهرگم را ميزنم .

                                     

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 6:26  توسط یک بنده خدا | 
آخرهای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها
تنها برگی روی شاخش مونده بود میون برگها
یه شبی درخت به برگ گفت کاش بمونی در کنارم
آخه من میون برگها فقط تورو دارم
وقتی برگ درخت رو می دید داره از غصه می میره
با خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره
با دلی خرد و شکسته گفت نذار از اون جدا شم
ای خدا کاری بکن که تا بهار همین جا باشم
برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا می گفت
غافل از اینکه یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت
باد اومد با خنده ای گفت : آخه این حرفها کدومه
با هجوم من رو شاخه عمر هر دوتون تمومه
یه دفعه باد خیلی خشمگین با یه قدرتی فراوان
سیلی زد به برگ و شاخه تابگیره از درخت جون
ولی برگ مثل یک کوهی به درخت چسبید و چسبید
تا که باد رفت ÷یش بارون بارون هم قصه رو فهمید
بارون گفت با رعد و برقم می سوزونمش تا ریشه
تا که آثاری نمونه از درخت وبیشه
ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد
به جایی رسید که آرزو می کرد که میمرد
برگ نیفتاد آخه این کار خدا بود
هر کی زندگیش رو باخته دلش از خدا جدا بود
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 6:24  توسط یک بنده خدا | 
به من میگفت : آنقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر میمیرم       باورم نمیشد  فقط یک امتحان ساده بود       گفتم بمیر      سالهاست در تنهایی پژمرده ام     کاش امتحانش نمی کردم   

                                          

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 6:20  توسط یک بنده خدا | 
گزيده آراء انديشمندان (صبر)
 
زندگي صحنه تلاش و بالندگي، و لحظه هاي آن چون رودي درگذر است. رودي مواج كه درتلاطمش ، انسان ها ساخته مي شوند ؛ پس تا دمي باقي است از لحظات و سخنان ديگران عبرت بگيريم :
- با شكيبايي وصبر ، انتظار گشايش و پيروزي مي رود . ( حضرت محمد صلي الله عليه و آله)
- اگر كوه ها به لرزه درآمدند، تو پابرجا و استوار باش . ( امام علي عليه السلام)
- صبر، ضامن پيروزي است . ( حضرت علي عليه السلام )
- هر كس يك ساعت شكيبايي ورزد ، ساعت ها حمد و سپاس خواهد گفت . ( حضرت علي عليه السلام )
- صبر،  قله ايمان است . ( امام صادق عليه السلام)
- بردباري ، هنگامي خوب است كه مبدأ منزهي داشته باشد ، وگرنه در مقابل بيدادگري ، بردباري ناتواني  ، و ناتواني مقدمه نابودي است. ( زرتشت)
- بردباري به هنگام خشم ، و خوش رويي به هنگام تنگدستي ، مشكل ترين كار است . ( سقراط)
- هر چه بخواهيد به دست خواهيد آورد : اگر صبر و بردباري ، سرمايه شما باشد. ( لافونتن)
- كسي كه هيچ چيز را تحمل نمي كند، خود، تحمل ناپذير است.( ژانه)
- عظمت واقعي در آن نيست كه هرگز سقوط نكنيم ؛ بلكه در آن است كه هر بار سقوط كرديم، دوباره برخيزيم . ( ژيد)
- مصائب خود را مانند لباس هايتان با كمال بي اعتنايي تحمل كنيد.( شكسپير)
- راز بزرگ زندگي در شكيبايي است و نبايد به خاطر يك آينده مبهم ، حال را از دست داد. (؟)
+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 0:20  توسط یک بنده خدا | 

برگریزان

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست
پایمال یک تنم عمری چو فرش خوابگاه
چون چمن هر لحظه دل را رهگذاری آرزوست
شمع جمع خفتگانم، آتشم را کس ندید
خاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست
شوره زار انتظارم درخور ِ گل ها نبود
گو برویاند که دل را نیش خاری آرزوست
تا به کی آهسته نالم در نهان چون چشمه سار؟
همچو موجم نعره ی دیوانه واری آرزوست
نورِ ماه ِ ‎آسمانم، بسته ی زندان ابر
هر دمم زین بستگی راه فراری آرزوست
مخمل زلف مرا غم نقره دوزی کرد و باز
بازیش با پنجه ی زربخش یاری آرزوست
بی قرارم همچو گـُل در گلشن از جور نسیم
دست گلچین کو؟ که در بزمم قراری آرزوست
داغ ننگی بر جبین ِ روشن ِ سیمین بزن
زان که او را از تو عمری یادگاری آرزوست.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 1:34  توسط یک بنده خدا | 
 امشب شب لیله الرغائب یعنی شب ارزوها  میگن در این شب اگه دعا کنیم خدا دعاهامونو بی جواب نمیزاره   پس بیایید همه با هم دست به دعا شویم:

 

۱ ـ خدایا همه جوانان را به راه راست هدایت بفرما

۲ ـ بار الاها همه مریضان را شفا بده

۳ ـ معبودا پدر و مادر هایمان را از ما راضی و خوشنود بگردان

۴ ـ پروردگارا حسن عاقبت به همه ما عنایت بفرما

۵ ـ بار پروردگارا در فرج اقا امام عصر (عج) تعجیل بفرما (به گفته بزرگی اگر لایق او هستیم زیرا اگر نباشیم وقتی ظهور کند اول ما را میکشد)

۶ ـ همتون میدونید که ارزوی اخری و همیشگی من چیه      

ای خدای عاشقان 

همه عاشقان واقعی را به

معشوقه هایشان

برسان

آمین

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 1:15  توسط یک بنده خدا | 

این که با خود می کشم

این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است
گورِ گردان است و در او آرزوهای من است!
آتش ِ سردم که دارم جلوه ها در تیرگی
چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است
من نه باغم، غنچه های ناز من تک دانه نیست
پهنْ دشتم، لاله های داغ من صد خرمن است
این که چون گل می درم از درد و افشان می کنم
پیش اهل دل تن و پیش شما پیراهن است
آسمان را من جگرخون کردم از اندوه خویش
در جگر گاه ِ افق، خورشید، سوزن سوزن است
این که می جوشد میان ِ هر رگم دردی است داغ
دورگاه دردِ جوشان است و پنداری تن است!
سینه ام آتش گرفت و شد نگاهم شعله بار
خانه میسوزد، نمایان شعله ها از روزن است
آه، سیمین! گوهری گمگشته در خکسترم
من بمانم، او فرو ریزد، زمان پرویزن است.

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 1:28  توسط یک بنده خدا | 

سلام دوباره بعد از مدت ها اومدم امیدوارم که حالتون خوب باشه. واقعا شرمندم بابت این مدت

خورشید و شب

زلف پرپیچ و خمت کو تا ز هم بازش کنم
بوسه بر چینش زنم با گونه ها نازش کنم
غنچه ی صبرم شکوفا می شود، اما چه دیر
کو سرانگشت شتابی تا ز هم بازش کنم
قصه ی رسواییم چون صبح عالمگیر شد
کی توانم همچو شب آبستن رازش کنم
در نگاه من زنی گنگ است و گنگی کامجوست
کامبخشی مهربان کو تا سخنسازش کنم
پرده ی شرمی به رخسار سکوت افکنده ام
برفکن این پرده را تا قصّه پردازش کنم
خفته دارد دل به هر تاری نوایی ناشناس
زخمه ی غم گر زنی سازی نوا سازش کنم
چون غباری نرم، دل دارد غمی غمخوار کو؟
کاشنای این سبک خیز سبک تازش کنم
من سرانگشت طلایی رنگ خورشیدم تو شب
زلف پر پیچ و خمت کو تا زهم بازش کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:18  توسط یک بنده خدا | 
سلام خوبید؟ کاشکی میتونستم خوب باشم.

خیلی سخته ۲۱ سال به خاطر یکی زندگی کنی به خاطرش        بیدار بشی . غذا بخوری   تو تک تک لحظاتت

باهات باشه همیشه کنارت باشه یادش تسکین همه غمهات باشه  تصویرش همیشه جلوی چشمهات باشه همه

آرزوهات باشه. بعد یک روز چشماتو که باز میکنی میبینی به خاطر اشتباهی که سالها پیش انجام دادی به

خاطر یه تعیین رشته بفهمی که اونا دخترشونو بهت نمیدن خیلی سخته خیلی        

شرمندم هیچ وقت نمیخواستم غصه هامو بیارم تو وبلاگ ولی ایندفعه نتونستم جلوی خودمو بگیرم.خیلی سنگین

بود به قول محسن چاووشی لعنت خدا به اون سه شنبه ها  آخه اون روزی که این خبر رو شنیدم سه شنبه بود

اگه ناراحتتون کردم معذرت میخواهم. بازم شرمنده. به بزرگی خودتون منو ببخشین

۳۰/۱۱/۱۳۸۶

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 3:19  توسط یک بنده خدا | 
سلام خوبید؟ کاشکی میتونستم خوب باشم.

خیلی سخته ۲۱ سال به خاطر یکی زندگی کنی به خاطرش        بیدار بشی . غذا بخوری   تو تک تک لحظاتت

باهات باشه همیشه کنارت باشه یادش تسکین همه غمهات باشه  تصویرش همیشه جلوی چشمهات باشه همه

آرزوهات باشه. بعد یک روز چشماتو که باز میکنی میبینی به خاطر اشتباهی که سالها پیش انجام دادی به

خاطر یه تعیین رشته بفهمی که اونا دخترشونو بهت نمیدن خیلی سخته خیلی        

شرمندم هیچ وقت نمیخواستم غصه هامو بیارم تو وبلاگ ولی ایندفعه نتونستم جلوی خودمو بگیرم.خیلی سنگین

بود به قول محسن چاووشی لعنت خدا به اون سه شنبه ها  آخه اون روزی که این خبر رو شنیدم سه شنبه بود

اگه ناراحتتون کردم معذرت میخواهم. بازم شرمنده. به بزرگی خودتون منو ببخشین

۳۰/۱۱/۱۳۸۶

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 3:18  توسط یک بنده خدا | 

سلام خدمت همه دوستای عزیز و اساتید محترم  من واقعا شرمندم 

 

خیلی وقته آپ نکردم  باور کنید دوران سختی رو از نظر روحی و احساساتی دارم پشت سر میزارم.      

 دلم واسه همتون تنگ شده بود. گفتم یه سر

 

بزنم ببینم خوبید

 

ان شاء الله که همتون خوبه خوب باشید.

 

میخوام یک شعر قشنگ بزارم  امیدوارم خوشتون بیاد

 

یک سال گذشت و تو رفتی به خواب

    

   ولی هنوز دارم بهت فکر می کنم

          

           واقعا چرا                   

 

  چرا هنوز دارم بهت فکر می کنم

 

 

 

 

من امشب فکر میکنم که دیگه میمیرم

 

واسه اینکه تو رو من از دست دادم

 

بازم میگم پشیمونم از رفتارم

 

واسه اینکه تو رو عذاب از قصد دادم

 

این چشمای من میباره هر وقت یادم

 

میاد اون شبها که بودیم هر شب با هم

 

قلب منو راحت کردی سرقت بازم

 

خاطراتو ورق بزن امشب با من

 

یک ساله که تن پاکت زیر خاکه

 

بشین ببین میسازه بازشب ناله من ساده ببین

 

شبها فریاد من میزنم من ساده سر خاکت

 

اونا منو میبینن و میگن این چه  بد حالش

 

خیلی بد حالم

 

یعنی باید باور کنم دیگه تورو نمی بینم

 

تا وقتی که من بمیرم دست تو رو نمی گیرم

 

نه نه تو رو نمی بینم پر زدی تو به آسمون

 

ولی هنوز به یادتم  ناراحتم چون میبینم دیگه نیستی کنار من

 

کابوس تو نمیزاره دیگه شاهین بخوابه

 

شب دیگه بیدار هستم من همه شبها دیگه بیمار

 

شدم و حالا همه منو یه دیوونه صدا زدن

 

که میتونه هزار شبم برای تو بنویسه

 

بخوادش که بمیره تا بره پیش خودائی که خوب پیشته

 

رقص من و تو از قسم رقص برگهای زرد.دلم تنگ برات هوای

 

شب توی هوای سرد

 

یادگاری گذاشتی تو برای من حرفهای بد شبهای من برای من

 

می سازن شعرای منو

 

رقص من و تو از قسم رقص برگهای زرد.دلم تنگ برات هوای

 

شب توی هوای سرد

 

یادگاری گذاشتی تو برای من حرفهای بد شبهای من برای من

 

می سازن شعرای منو

 

به تو فکر کردم ببین منو مریضم کرد

 

من همیشه مریضتم بدون عزیزم پس

 

من حقیقت تو رو الان یک ساله که ندیدم و

 

پس حقیقت من علناً یک ساله که مریضم

 

هنوزم که هنوزه من تورو خیلی دوست دارم

 

آرزومه ببینمت تو رو کنم لوس بازم

 

رفتن تو خیلی منو سوزوند پس

 

گلناز همه عکساتو سوزوندم

 

بگو یادته که بودیم لب ساحل دریا

 

باهم صحبت می کردیم ما راجع به فردا

 

فقط تو بودی که بودی ناظر اشکهام

 

کنار هم می خوابیدیم تا بشه فردا

 

یادت میاد گفتم بعد تو نمیرم با کسی یا

 

باز بری تو تا همیشه

 

ولی حالا با غریبه رفتم من

 

نشد تنهایی رو من طاقت کنم

 

حالا باید تو رو هم فراموش بکنم تا خودمو راحت کنم

 

رقص من و تو از قسم رقص برگهای زرد.دلم تنگ برات هوای

 

شب توی هوای سرد

 

یادگاری گذاشتی تو برای من حرفهای بد شبهای من برای من

 

می سازن شعرای منو

 

رقص من و تو از قسم رقص برگهای زرد.

 

دلم تنگ برات هوای شب توی هوای سرد

 

یادگاری گذاشتی تو برای من حرفهای بد

                                         شبهای من برای من می سازن شعرای منو

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 2:1  توسط یک بنده خدا |